تبليغاتX
نا نوشته های مکتوب -

نا نوشته های مکتوب

هر پایانی آغازی هم هست فقط در آن لحظه این را نمی دانیم .

و صدایت حتی از اعماق دنیا هم روحم را می لرزاند ....

این چه بازی ایست که من درگیرش شدم ؟!

دوئل زندگی ؟!

بین من و تو ؟!

من که بازی نکرده باخته ام . هنوز هیچ کس 3- 2- 1 را نگفته بود که من اسلحه ام را خودم روی پیشانی ام گذاشتم . و تو دلت به رحم آمد و شلیک نکردی .

از آن لحظه روزها می گذرد یا شاید هم سال ها ....

و من هنوز هم اسلحه را روی پیشانیم گرفته ام . هنوز در گیر این بازی ام که بزنم و خودم را راحت کنم یا اسلحه را زمین بگذارم و فراموش کنم که دوئلی وجود داشت ....

من هیچ نمی دانم.... من هیچ ندارم .... من در مقابل تو مثل .... مثل .... نه مثل هیچ نیستم . هیچ موجودی همچون من پوچ نیست .

کاش تو را نمی شناختم .... کاش دلم از سنگ بود .... کاش می توانستم به سادگی فراموشت کنم و بگویم نبود او از ابتدا .... یا اصلا نه .... کاش می توانستم آن ماشه ی لعنتی را بکشم و همه چیز را تمام کنم . کاش می شد توبه کرد و از این راه بازگشت ....

اما گناه عشق تو توبه پذیر نیست ....

کاش ذره ای از آن آتشی که در وجود من است در وجود تو بود ....

فقط ذره ای ....

ولی افسوس ....

افسوس برای دل ساده ی من که در هفت آسمان ستاره ای ندارد چه رسد در دل کوچک تو !

دیوانه ام شاید .... ندانم ؟!

سخنی از گلویم بر نمی آید . تنها می نویسم. گویی از عشق پر آشوب من تنها نوشتن بر می آید ....

چاره ای جز نوشتن نیست . وقتی دست های تو هنوز بوی عشق می دهند . وقتی چشمان تو برای من رنگ عشق دارند . وقتی کلماتت معنی عاشقی می دهند ....

و تو بی توجه به جنون من .... بی توجه به این عشق لایتناهی .... بی توجه به کسی که مجذوب نگاهت است , گام بر می داری .... می روی بر جاده های رفتن های دور ....

و من ناامید تر از قبل پشت سرت فریاد می زنم :<< دوستت دارم >>

و تو حتی به این هم بی توجهی.... یا شاید اصلا صدای فریادم به گوشت نمی رسد !؟

می گویی با این همه بی توجهی چرا هنوز می نویسی ؟

راست می گویی . قلم من حتی برای سیاه کردن این کاغذ های سپید هم به درد نمی خورد ....

پس تمامش می کنم. باید تمامش کنی پیش از آن که تمام شوی ...

فقط پیش از آن یک جمله ....

یک حسرت ....

یک آرزو ....

کاش دست هایت دست های مرا می جویید ......................!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت22:13توسط بهار | |