تبليغاتX
نا نوشته های مکتوب

نا نوشته های مکتوب

هر پایانی آغازی هم هست فقط در آن لحظه این را نمی دانیم .

 

می نویسم .... بی آنکه حتی بخواهم چیزی بگویم .... می نویسم ... بی هدف .... می نویسم .... چون دیگر انگیزه ای ندارم .... می نویسم .... چون دیگر حتی حوصله ی این را هم ندارم که دیگران بخواهند حرف هایم را بفهمند .... درد هایم را .... می نویسم .... چون دیگر لازم نیست کسی کمکم کند .... می نویسم .... چون آب ازسرم گذشته .... می نویسم .... چون شرمنده ی خودمم .... می نویسم ... نه ... بس است .... من حتی دیگر نمی خواهم بنویسم ...

 

پ ن ۱ : شاید این آخرین پست باشه .

پ ن ۲ : دلم می خواد ادامه بدم اما ....

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت19:27توسط بهار | |

 

طبق قانون پایستگی انرژی : انرژی نه به وجود میاد نه از بین میره تنها از جسمی به جسم دیگر منتقل می شه .

گرمای اون روز دستهای من چه شد ؟

آنروز من تنها دستهای تو را گرفتم ، اگر از بین نرفته پس حتما منتقل شده به دست های تو . و حالا دست های من سردند .... سرد سرد ...مهم نیست ، چه فرقی می کند که دست های من سرد باشند یا گرم ؟ مهم اینست که حالا دست های تو گرمند .... گرم گرم ....

 

پ ن : ........

توضیحی ندارم

+نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت16:35توسط بهار | |