تبليغاتX
نا نوشته های مکتوب

نا نوشته های مکتوب

هر پایانی آغازی هم هست فقط در آن لحظه این را نمی دانیم .

 

دلم می خواد انقدر قشنگ بنویسمت که همه مجذوبت شن

دلم می خواد کلماتم قدرت بیان کردنت رو اون طور که شایسته ی توست داشته باشن

دلم می خواد عمق عشقم رو با این لغات ، با این نوشتن ها بهت نشون بدم

دلم می خواد اونقدر بنویسم ، اونقدر این کلمات غرق در اندوه رو روی کاغذ بیارم که خسته شی

 

 

پ ن : کاش کلمات این طور که حقیرند ، نبودند آن وقت شاید می توانستند تو را در خودشان بگنجانند

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت15:57توسط بهار | |

 

دوست دارم عاشقانه ترین ها رو برات بنویسم اما نمی دونم با چه زبونی

کلمات یاریم نمی کنن

دلم می خواد همه ی لحظه هایی رو که با تو نبودم رو توی سر ساعت بکوبم و همه ی دلتنگی هامو به رخش بکشم تا بفهمه با حرکت عقربه هاش چی به روزه من آورده ....

من از ندیدنت خسته شدم

دلم می خواد بشینم و یه دل سیر نگات کنم

فقط نگاه ....

 

 

پ ن : از تجسم لبخندت آتیش می گیرم . و حتی نمی دونم باید چی کار کنم جز صبر !

پیشنهادی دارین ؟

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت15:34توسط بهار | |

خواستم بیایم و همه چیز را برایت بگویم بدون ذره ای کاستی !

نشد

از تصور چهره ات وقتی که می فهمی در تمام این مدت عاشقانه دوستت داشتم وحشت کردم

خواستم همه عشقم را یک جا روی سرت خالی کنم

نشد

ترسیدم زیر این بار سنگین طاقت نیاوری

خواستم داد بکشم و فریاد بزنم : نرو

باز هم نشد

دیدم با شنیدن عجز صدایم قدم هایت را تند تر خواهی کرد

خواستم سکوت کنم

و این بار شد

تو رفتی و من هیچ نگفتم

خفه شدم و گفتم باشد برای وقتی دیگر

 

 

 

پ ن : این حقیقتی ست که تحمل کردن درد ندانستنت آسان تر از هضم درد هرگز ندیدنت است !

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت9:53توسط بهار | |

دلم لک زده برای دوباره دیدن لبخندت

برای دوباره لمس کردن صدات

برای دوباره درک کردن چشمات

بهت نیاز دارم

بیشتر از هوا

به نگاهی از تو

به نوازشی از تو

حتی به لبخندی از تو

گویی در چین لب هایت وقتی که می خندی گیر کرده ام

 

دلم با تو بودن می خواهد

با تو رفتن

با تو تا ابد نفس کشیدن

یاد شعری افتادم :

هوا را از من بگیر خنده ات را نه !

 

 

پ ن : و کیست آنکه بتواند به راحتی عشق را معنا کند ؟!

+نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت21:25توسط بهار | |