تبليغاتX
نا نوشته های مکتوب

نا نوشته های مکتوب

هر پایانی آغازی هم هست فقط در آن لحظه این را نمی دانیم .

آنقدر از آخرین دیدارمان گذشته که گاهی فراموش می کنم چرا دوستش داشتم ! اما هنوز هم دوستش دارم ....

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت11:15توسط بهار | |

به شعر های سهراب می اندیشم

که با صدای او معنایی تازه تر داشت

خسرو شکیبایی را می گویم

زود رفت

.

.

.

.

روحش شاد !

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت11:13توسط بهار | |

عجیب بزرگ شده بود حجم عشقم را می گویم . آنقدر بزرگ که به وحشت افتاده بودم .خواستم بکشمش اما اون منو کشت . سعی کردم نابودش کنم اما اون نابودم کرد .

همیشه وقتی فکر می کنی بازی رو بردی می بازی . وقتی طرف رو کیش می کنی مات می شی . وقتی فکر می کنی داری شروع می کنی ناگهان همه چیز تمام می شود .... تمام !

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت17:31توسط بهار | |

بس است

دیگر عاشق ماندن بس است

دیگر در این کویر بی سکوت از تو خواندن بس است

دیگر در باغ بی درخت دلم عشقی نیست

حالی نیست

هوایی نیست

هر چه هست تویی

شاهزاده ی قصه های شور انگیز

تو دیگر در تک تک تنفس های قلبم آواز مهر می خوانی

پایان داستان من هم شد مانند پایان قصه ی مجنون

آرام بخواب لیلی ....

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت20:39توسط بهار | |

همه لب مرز راه می روند

خط واصل پرتگاه و زمین

نه حتی مثل مرز دریا و خشکی

چون آنجا تو اندک اندک وارد امواج میشوی

اما اینجا نه !

یک قدم نادرست غرقت می کند

ما دقیقا روی مرزیم

این خیلی مهمه که تو چقدر از این مرز فاصله بگیری

تا با وزش اولین باد به قعر سقوط نکنی

اما من مثل دلقک های سیرک روی یک طناب نازک راه می روم

زمین برایم معنای مرگ می دهد

رسیدن به زمین برایم دوری از سقوط نیست

خود سقوط است

من حتی لب مرز هم نیستم ....

 

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت12:3توسط بهار | |

وقتی بچه ها به دنیا می آیند دل های نرمی دارند . هر چه زمان می گذرد دل هاشان سخت تر می شوند اما دل من مثل کره ی آب شده نرم است , با اینکه 17 سال در این زمین پست زندگی کرده ام .... نمی دانم چرا ؟!

+نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت18:1توسط بهار | |

دیشب در غم از دست دادن دوستی گریستم که ادعا می کرد دوستم دارد .... او هم دروغ می گفت .... دوستم نداشت !

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت17:15توسط بهار | |

گاهی اوقات باید دنیا را به حال خودش رها کنی تا هر کاری که می خواهد بکند : عزیزانت را بگیرد   دوستان نزدیکت را دور کند و دلت را سنگ تر ....

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت11:52توسط بهار | |